محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6517

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حركت كند و چنان كرد . به پسر خويش هارون دستور داد ، وقتى نامهء وى رسيد سپاهيان به جاى مانده را در كشتيها به قرارگاه وى در دجله ببرد . به روز جمعه ، يك روز رفته از جمادى الاخر اين سال ، يعنى سال دويست و شصت و هفتم ، ابو احمد از واسط به آهنگ اهواز و ولايتهاى آن حركت كرد ، در بازبين فرود آمد ، پس از آن در جوخى ، سپس طيب ، سپس قرقوب ، سپس درستان ، سپس بر كنار رود شوش كه بر آن پلى زده بودند ، و از آغاز روز تا آخر وقت ظهر آنجا بماند تا همه سپاهيان خويش را عبور داد ، سپس برفت تا به شوش رسيد و آنجا فرود آمد . و چنان بود كه ابو احمد به مسرور كه عامل وى بر اهواز بود دستور داده بود كه به نزد وى آيد و او فرداى روزى كه ابو احمد در شوش فرود آمده بود با سپاهيان و سرداران خويش به نزد وى رسيد كه مسرور و همراهان وى را خلعت داد و سه روز در شوش بماند . از جمله كسانى از ياران فاسق كه در طهيثا اسير شده بودند احمد بن موسى بصرى بود ، معروف به قلوص ، كه از خواص وى و ياران قديم او بوده بود . قلوص ، از آن پس كه چند زخم خورده بود و مرگش از آن بود ، اسير شده بود . وقتى هلاك شد ابو احمد بگفت تا سرش را ببرند و بر پل واسط نصب كنند . و هم از جمله كسانى كه آن روز اسير شده بودند عبد الله بن محمد كرمانى بود كه خبيث او را به زور از پدرش گرفته بود و به طهيثا فرستاده بود و بر قضا و نماز آنجا گماشته بود . از جمله سياهان نيز گروهى معتمدان وى كه مردمى دلير و نيرومند و جنگاور بودند اسير شده بودند كه چون خبر اسارتشان به دو رسيد در كار خويش فروماند و نيرنگهايش ياوه شد و از فرط هراس ، به مهلبى كه آن وقت با نزديك سى هزار كس و يكى از ياران ديرين وى در اهواز بود نوشت و دستور داد همه آذوقه و اثاث را كه بنزد او هست رها كند و سوى وى رود . ( 576 نامه وقتى به مهلبى رسيد كه خبر به او رسيده بود كه ابو احمد سوى اهواز و ولايتهاى آن روانست و به همين سبب عقلش پريده [ 1 ] بود و هر چه را بنزد وى بود رها كرد و محمد ابن يحيى كرنيائى را بر آن جانشين كرد اما دل كرنيائى از ترس آكنده شد و آنچه را كه

--> [ 1 ] تعبير متن : طائر العقل .